عبد الرزاق اللاهيجي

84

گوهر مراد ( فارسى )

بر مجموع عالم جسمانى ، و او كره‌اى است متوازى السطحين ، مركز او مركز زمين بلكه مركز عالم و در او هيچ كوكب نيست . و بعد سطح مقعّر او را از مركز زمين كه نصف قطر اوست به تبعيّت سطح محدّب فلك ثوابت ، كه مماس اوست ، موازى سى و سه هزار بار هزار و پانصد و بيست و چهار هزار و شش صد و نه فرسخ تقدير كرده‌اند . و بعد سطح محدّب او را به غير از خداى تعالى كس نداند ، چه در او كوكبى نيست كه به وسيلهء استعلام بعد وى توان كرد . اما بعدش لا محاله متناهى است چه عدم تناهى ابعاد چنان كه بيايد ممتنع است و بر بالاى او هيچ چيز نيست به سبب آنكه او را بالائى نيست كه چيزى در او تواند بود ، بلكه منتهى است به عدم مطلق . و عدم بر دو گونه است : عدم مقدّر و عدم مطلق عدم مقدّر چون فضاى درون كوزه‌اى كه فرض كنى كه در او آب و هوا و هيچ چيز نباشد و مقدر باشد به سبب آنكه محاط باشد به اطراف كوزه ، و كوزه اگر بزرگتر باشد فضا بيشتر باشد . و اگر كوچكتر باشد كمتر . و اين قسم عدم را خلأ ، و چون چيزى در او بود ملأ گويند . و عدم مطلق آن بود كه با آنكه چيزى در او نبود تقديرش هم نتوان كرد . و اين كه مشهور است كه : « فوق الفلك الأعظم لا خلأ و لا ملأ » ، اين معنى دارد . و حركت اين فلك اسرع حركات است ، چه قريب به شبانه روزى دوره‌اى كه قريب به دويست هزار بار هزار فرسخ است تمام كند . و حركتش از مشرق باشد به مغرب ، و جميع افلاك به حركت او متحرك باشند بر سبيل تسلّط ؛ با آنكه خود حركتى بر خلاف جهت حركت او داشته باشند و اين جايز بود ؛ چه يكى بالذّات است و ديگرى بالعرض . چنان كه مورچه بر دوره آسيا حركت كند و آسيا او را بر خلاف آن جهت حركت دهد ، و طلوع و غروب كواكب به اين حركت باشد ؛ و سبب طلوع و غروب آن بود كه زمين جرم كثيف است و واقع در